تبليغاتX
هوای تازه بدون رنگ کهنگی
 

هنوز تا آخر جاده فرصتی هست ..  (جاده ی زندگی رو می گم )

اگه تا به حال از اون لذت نبردی ...  اگه به جای دیدن قشنگی های جاده سرت توی لاک خودت بوده و

مدام فکر گذشته و آینده رو میکردی...  اگه نشده واسه خودت زندگی کنی

اگه نتونستی هنوز به آرزوهات برسی .. حتی اگه فکر میکنی خیلی وقت هدر دادی...

 اصلا مهم نیست ..

باور کن اصلا مهم نیست .. کافیه از همین حالا شروع کنی .. کافیه از حالا یه تغییر عمده توی شخصیتت

ایجاد کنی .. بشی اونی که میخوای نه اونی که تا حالا بودی و ازش لذتی نبردی ...

هیچ کاری نداره فقط کافیه یه تغییرات اساسی توی شخصیتت توی طرز فکرت توی بیان و اعمالت ایجاد

کنی . هنوز تا آخر مسیر فرصت هست نا امیدی که نداره ...

 

هرگونه برداشت از مطالب وب لاگ با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است .

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/05/03 |

 

کسی رفت از بینِ ما که صدایش لحنِ غزل ناز بود ، وقتی که از شاملو می خواند .

 

و چشمهایش دریچه ای بود که مخاطبش را به عمق میبرد .

 

.............

 

خسرو شکیبایی ، حادثه ای مبارک در دنیای هنر، امروز از جمع زنده های روی زمین پرواز کرد !

 

بی صدا رفتنش را نمیتوانم تحمل کنم ....

 

باز هم تکرار شد !!!
نوشته شده توسط آناهیتا در 87/04/28 |

فقط برای یک روز ... فقط یک روز امتحان کن !

 

اون روز رو فقط در لحظه سر کن ... همه ی گذشته و آینده رو در ذهنت پاک کن !..

 

اون روز، فقط لذت ببر !

 

(حتی اگه آوارِ دنیا رو سرت خراب شده )

 

خواهش میکنم فقط یه روز ...

 

به جایی نمی خوره روز بعد دوباره اگه خواستی مثلِ قبل باش...

 

ولی فقط یه روز، گریه هاتو به خنده بفروش ( به قولِ شهیار قنبری)

 

فقط یه روز از شروعش تا آخرش همه چیزو به دیدِ طنز نگاه کن !

 

به همه چیز بخند ... مسخره شو !

 

اگه کسی اومد و خواست اعصابت رو خش خشی کنه ... 

 

یا اگه کسی حرفی زد که تلخ و گزنده بود .... 

 

اگه رفتی بیرون از خونه و لباست پر از گِل شد ..

 

یا اگه مرتب بد شانسی آوردی و لب دریا هم که رفتی آبش خشکید ... بازم بخند ... !!

 

بزن زیرِ خنده ... فقط واسه یه روز ، همه چیزو خنده دار ببین... حتی خودتو !...

 

 برو تو آینه به خودت بخند و شکلک در بیار..وقتی که به زشت ترین حالت ممکن   

 

رسیدی یه عکس از خودت  بگیر !!!

 

لطفا اگه میشه در اسرع وقت اون روز رو انتخاب کن که فقط بخندی !

 

هیچ بهونه ای در کار نیست ... هیچی،  میفهمی ؟؟؟

 

من  فردا (شنبه 22 تیر) این کارو میکنم ،

 

شما هم لطفا هر چه زودتر یه روز رو انتخاب کنید و بعدش نظرتونو بگین ...

 

هرگونه استفاده از مطالب وب لاگ با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است .

 

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/04/21 |

 

از خودت بگو .... چند وقتِ که از خودت خبر نداری؟ !

 

 کجایی ؟ نیستی؟ کم پیدایی ... !

 

یه سر به خودت بزن

بقیه رو ول کن ... یکمی به خودت فکر کن ... مگه چقدر زنده ای ؟

 

 اگه تا آخر عمرت هم  به این رویه ادامه بدی هیچی تغییر نمیکنه ... همینه که هست !

 

 پس رهاشون کن ، تا راحت بشی ... بیا سراغ ِ خودت ... یه سری به خودت بزن ...

 

کی بهتر از خودت؟ کی بهتر از تو،  تو رو میفهمه؟

 

تنهایی ؟؟...  پُر شو !  از دورن پُر شو ...!  اونقدر پُر که همه ی جای خالی ها رو بگیره و دیگه خلعی نباشه ...

 

نگرد دنبالِ کسی که با اون کامل بشی ... خودت یک تنه کامل باش !

 

وقتی سعی کردی کامل بشی و روی پای خودت بایستی چیزی یا کسی رو که میخوای بدستش میاری ...

 

همین حالا پاشو ...

 

پاشو ! یه سری به خودت بزن ... خیلی وقته که خودتو تنها گذاشته بودی ... پاشو !

 

 

 تقدیم به کسی که این روزها حال و هوای خوبی نداره اما میدونم که به زودی خوب میشه !

 

هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ  تنها با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است .

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/04/16 |
 

تا حالا با آدمهای حسود برخورد داشتی ؟ شده از زخم زبون و بدخواهی اونا به ستوه بیای ؟ شده موج منفی حسادت رو توی یه نفر ببینی و بخوای سریع از اون محیط فرار کنی؟

به نظر من نباید از آدمای حسود فرار کرد ! بلکه میتونی با  معاشرت با اونا خودتو کشف کنی !

میگی چه جوری؟ ... فقط با یکم دقت و تیزهوشی ! خیلی ساده ...

یه آدم حسود به هر کسی که یه ویژگی بارزی داشته باشه حسادت میکنه . در واقع نمیتونه توانمندیهای کسی رو ببینه و نسبت به انسانهایی که قابلیت خاصی داشته باشن و یا موفقیتی کسب کردن حسادت میکنه ...

حالا رمز کار در اینه که تو با معاشرت با اون فرد و هم صحبت شدن با اون... سعی کنی کشف کنی که به چه چیزی در تو حسادت میکنه ! خیلی سادس فقط کافیه از روی کلماتی که سعی میکنه برای آزار رسوندن به تو استفاده کنه متوجه بشی که روی کدوم خصوصیت تو تمرکز کرده و سعی میکنه با نیش و کنایه و یا مسخره کردن تو رو اذیت کنه (تا شاید یکم آروم بشه ) پس بذار هم اون بنده ی خدا کمی آروم تر بشه و هم تو از این طریق خودتو کشف کنی .

چه بسا که  با این روش  استعدادی  که قبلا متوجهش نبودی و در تو وجود داشته  رو  کشف کنی !

این یه نعمت بزرگیه که تو به انسانهایی برمیخوری که بهت حسادت کنن !

اونا شاید در ظاهر به تو آزار برسونن ولی لطفا یه کمی ریزبینانه به قضیه نگاه کن و با یه زاویه ی دیگه ... اونوقت متوجه میشی که چه موهبت بزرگی رو داشتی و ازش استفاده نکردی !

از این به بعد به جای اینکه از حسادت دیگران ناراحت بشی سعی کن بفهمی چرا به تو حسادت میکنن!

 و بدون که حتما یه چیز ارزشمندی در تو بوده که باعث حسادت بعضیا شده... به خودت افتخار کن !!

هرگونه استفاده از مطالب وب لاگ با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است .

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/04/01 |
 

 

تازه از سفر برگشته بودم . رفتم سراغ وب لاگم که ۵ روزی بود  ازش بی خبر بودم .

آخرین کامنت از آقای سهند حزین بود :  اولین گرد همایی وب لاگ نویسان توسط مجله موفقیت . دوباره باید سفر میکردم از اصفهان تا تهران ...  مسافت برام مهم نبود حتی اگه اون ور دنیا هم بود میرفتم! و رفتم

ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر بود  که رسیدم دفتر مجله 

همیشه دوست داشتم حال و هوای موفقیت رو از نزدیک ببینم و .... دیدم !

عجب حال و هوایی

چقدر شاد و صمیمی ... انگار سالهاست که همدیگه رو میشناسیم . هیچ مرزی در میون نبود همه فقط عاشق بودن !

جلسه شروع شد ...

اول از همه با آقای سهند حزین آشنا شدم ( جوان / باهوش / اکتیو / در حال پرواز )

بعد با آقای فراهانی ( خندان / پر انرژی / مهربان/ ریزبین )

و سپس هم با استاد حلت (  قوی / شاداب / راسخ / استاد )

اونجا انژری مثبت موج میزد فضا فضای خلاقیت بود ... پر از ایده های ناب و دلای پروانه ای که به جشن روشنایی رفته بودن .

زمان داشت با عجله حرکت میکرد و لحظه های پر باری رو میساخت ... پر بار برای همه .

از پیدا کردن دوستان با هوش و نازنین گرفته تا طرح های وب لاگ نویسان برای غنی تر کردن مجله و بررسی چگونگی همکاری دو طرفه  ...

از سخنرانی استاد حلت و آقای فرا هانی و آقای حزین و بیان مسائل مجله و ایستادگی تیم موفقیت تا به اشتراک گذاشتن شادیها با همدیگه...  

جای همه ی کسانی که نیومدن خالی !

به نتایج بسیار خوبی رسیدیم  قرار بر این شد که باز هم این گردهمایی تکرار بشه آقای حلت گفت بذر تفکر مثبت رو هر جا که میرین بپاشین تا زمین پر بشه از گلای خنده   

ساعت ۵ شد و جلسه تموم شد ولی  ما تازه وارد یه راه سبز شدیم با یه عالمه خورشید !

 

هر گونه استفاده از مطالب وب لاگ تنها با اجازه  ی نویسنده امکان پذیر است .

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/03/29 |

 

بايد بروي ، توقف ممنوع ، جاده يك طرفه است ، زياد نمي شود در آن ماند . راه براي رفتن است ،

نه ايستادن .

مسير براي رفتن تعبيه شده نه ايستادن و در جا زدن ، بايد رفت تا حساب ديروز از امروز جدا شود .

ديروز تمام شده حتي يك ثانيه ي قبل نيز جزء مردگان به حساب مي آيد  و ديگر وجود ندارد ، مرثيه و سوگواري براي آنچه  وجود ندارد كاري بيهوده و عبث  است .

پس توقف نكن ، لحظه ي حال را براي لحظات مرده ي ديروزها خراب نكن و از دست مده .. هر چه بوده تمام شده و رفته ، تو نيز بايد بروي ، توقف ممنوع  ، جاده يك طرفه است ،  نمي تواني به عقب برگردي ، بايد در مسير باشي و مرتب رو به جلو حركت كني .

ايستادن و غصه خوردن براي آنچه كه رفته  يعني ديوانگي ،  يعني طلاي ناب را دادن و مشتي خاكستر گرفتن  !.

گلايه كردن  براي گذشته هايي كه تبديل به خاكستر شده باعث توقف تو مي شود و توقف جريمه دارد .

تو نمي تواني با توقف كردن ،  جريان زندگي را در خودت از بين ببري . تو مسئولي در قبال آنچه مي كني ، اگر  به خطا بروي جريمه مي شوي و اگر درست عمل كني پاداش آن را مي گيري . بهشت و جهنم يعني همين.  پس بهشت و جهنم به دست خودت است . مي خواهي بهشتي باشي يا جهنمي ؟

نگران نباش اگر تا به حال اهل جهنم بوده اي .

چون ،  همه آنها گذشته و خوشبختانه جاده يك طرفه است و آنچه مهم است حركت رو به جلوي تو است ، پس مي تواني از همين ثانيه به بعد خودت را از جهنم خلاص كني و وارد بهشت شوي . اين امكان تا وقتي كه زنده اي در دست تو قرار دارد پس عجله كن ،  هنوز زنده اي ،

 هنوز مي تواني از شر جهنم خلاص شوي .

مهم نيست چه كسي يا چه چيزي تو را جهنمي كرده ، آنها را رها كن . حتي اگر خيلي به تو نزديك باشند .

 هر آنچه مانعي بوده براي حركت و به تو پيغام عقب گرد مي زده را بايد رها كني . بهانه نياور ،  نگو دوستم ، پدرم ، مادرم ، همكارم ، فرزندم ، و .... ،   نگو ديگران چنين كردند و چنان .

شايد آنها از جانب خالق كائنات بر سر راه تو قرار گرفته اند تا تو سنجيده شوي و درسي بياموزي و كامل تر شوي !

همه سختي ها و نا ملايمتي ها مي توانستند تو را چندين و چند مرتبه به درجات بالاتري سوق دهد اما توچسبيدي به آنها و ميدان ديد چشمانت را تنگتر و تنگتر كردي و نتوانستي ببيني پشت اين سياهي ها شايد روزنه اي از نور بوده ، روزنه اي كه تو مي بايست آنرا كشف مي كردي

 اگر فقط كمي چشمهايت را مي شستي .!

 اما متاسفانه آنچه كه ميتوانست باعث تكامل تو شود به دست خودت  تو را  به بند كشيده !

اما هنوز دير نشده ،  هيچ وقت دير نيست  ،حتي اگر فقط يك روز از عمر ت باقي مانده باشد . بيا براي خودت فكري كن  چرا كه فقط خود تو هستي كه مي تواني فكري به حال خودت بكني ، كسي نمي تواند در وجود تو رخنه كند و كاري برايت انجام دهد  همچنانكه تو نيز نمي تواني جاي شخص ديگري باشي .

پس مسئوليت زندگيت را بر عهده بگير و به دوش ديگران مينداز .

خودت مسئول بهشت و جهنم خودت باش .

 

هرگونه استفاده از مطالب وب لاگ تنها با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است

 

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/02/29 |
 

فکر من فکر تو باید مثل هم باشه ؟؟؟ 

شکل من شکل تو مگه مثل همه ؟!!!

نه فکر من غلطه نه فکر تو ... نه من دشمن توام نه تو دشمن من ...

 فقط تو یه جوره دیگه ای من یه جوره دیگه

فقط مثل هم نیستیم ! کی گفته  همه  باید مثل هم باشن؟  

اگه همه مثل هم باشن که دنیا میشه یه چیز تکراری و کسالت بار !

دیگه نه عشقی پیش میاد نه هنری شکل میگیره !

تصور کن اگه همه ی مردم دنیا یه قیافه داشتن !!! خنده داره نه ؟

خب پس چرا انتظار داری همه مثل هم فکر کنن ؟ من یه جور فکر میکنم تو یه جوره دیگه

نه فکر من غلطه نه تو ...

فقط باید بتونیم باهم گفتگو کنیم و فکرامونو  رو هم بریزیم .

 

با تشکر از پدرم که تم این مطب از دستنوشته ای از ایشان است.

هر گونه استفاده از مطالب وب لاگ باید با اجازه ی نویسنده باشد .

 

 

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/02/25 |
 

وقتی زیر باران میروید اگر یک کاسه ی کوچک داشته باشید به اندازه ی همان یک کاسه میتوانید آب

جمع کنید  اگر هم یک تشت بزرگ داشته باشید به  اندازه ی آن تشت  آب جمع می شود و همینطور اگر

 یک استخر داشته باشید ...

خلاصه اینکه طبیعت هرگز پارتی بازی نمیکند و فقط به اندازه ی ظرفی که دارید به شما میدهد .

این قانون در زندگی نیز صادق است . باران میبارد هیچ فرقی برایش نمیکند که در چه ظرفی جای

گیرد و به چه میزان . باران برای همه به یک اندازه میبارد اما هر کسی که ظرفی داشته باشد و زیر آن

بایستد به اندازه ی ظرفش میتواند از این موهبت برخوردار شود نه بیشتر !

اگر در جایی سقفی زده شده باشد باران به آنجا نفوذ نمیکند ولی جلوی آن سقف دو برابر آب جمع

می شود ! این بی عدالتی نیست فقط قانون طبیعت است .

هرگونه استفاده از مطالب وب لاگ تنها با اجازه ی نویسنده امکان پذیر است

نوشته شده توسط آناهیتا در 87/01/22 |
 

من میگم میتونیم ... حتی اگه تو اصرار داشته باشی  که نمی تونیم  !

من میگم میشه ... حتی اگه تو  تا ابد بگی که نمیشه !

من میگم هست...  اگه تو بازم بگی که نیست !

من میگم آره .... اگه تو بگی نه !

چون من ایمان دارم به خودم ...  به تو ... به ما...  به همه ....

تو هم باید ایمان داشته باشی  به خودت ...  به من...  به ما... به همه ...

اینطوری ناممکن در کار نیست ...

ابنطوری میشه تا تحقق رویاها  جلو رفت  و حتی فراتر از رویا !  در عین واقعیتی عینی

من میگم میشه ... باور کن که میشه چون خیلی ها با همین باور آغاز کردن و شد ...

پس ما هم میتونیم ...

پس ما هم میتونیم ...

هر گونه استفاده از مطالب وب لاگ تنها با اجازه نویسنده امکان پذیر است .

نوشته شده توسط آناهیتا در 86/12/02 |